داشتم عکسهای بی اندازه دیدنیه سایت National Geograpic رو تماشا میکردم که به این عکس برخوردم. اولش اونقدری توجهم رو جلب نکرد – خوب یه آدم بی خانمان دیگه – اما وقتی توضیحات عکاسشو خوندم نظرم عوض شد. ترجمه کپشن عکسو واسه هرکی که دوست نداره انگلیسیشو بخونه گذاشتم.
در حالیکه یه جفت بوت ضد آب پام بود، یه کاپشن پفآلو گنده تنم بود، کلاه پشمی به سرم داشتم و شال گردن خیلی بزرگی که کریسمس دوست دخترم قبل از همه بهم هدیه داده بود رو پوشیده بودم برای نوشیدن قهوه، استودیو آپارتمانم رو به سمت خونه دوستم ترک کردم. طوفان برفیه اون روز صبح نوید اومدن سردترین زمستونی رو می داد که نیویورک در بیست سال گذشته به خودش دیده بود. با عجله داشتم از پارکی که بین آپارتمانهای کوچیک من و دوستم قرار داشت رد میشدم با این فکر که چندتا عکس قشنگ هم از این برف تازه بگیرم. این تنها عکسی بود که اونروز گرفتم.
I left my warm, studio apartment to have coffee with a friend, wearing my waterproof boots, fluffy down jacket, wool hat, and oversized scarf I had gotten as an early Christmas present from my girlfriend. The snowstorm that morning was the beginning of the coldest winters New York had seen in over 20 years. I hurried to the park that’s between our two tiny apartments, knowing that I would get some beautiful images of the new snow. This was the only picture I took that day
Shaba



